از ياد رفتن

 آرش ا...وردي

داستان بلند <از ياد رفتن> اثر نويسنده جوان و موفق افغاني، محمدحسين محمدي در بهار سال جاري توسط نشر چشمه به چاپ رسيده است.
 
    
    محمدي در اين داستان، راوي زندگي يك پيرمرد افغاني در مزار شريف است، ماجرايي ساده كه ممكن است مورد روايت هر راوي اي قرار گيرد، اما تفاوت اينجاست كه محمدي اين ماجراي ساده را با صنعتگري هاي خود به شكل برجسته اي مي نويسد و به شدت از قابليت ها و پيشنهادهاي داستان نويسي بهره مي برد و حتي تا آنجا پيش مي رود كه خود قابليت هايي نيز به اين عرصه مي افزايد. خواندن اين كتاب در نگاه اول با كلمات سخت و نامانوس افغاني كاري سخت و طاقت فرسا به نظر مي رسد، اما با صبر و تامل اندكي مي توان با اين جريان خو گرفت و لذت زيباشناختي اثر را به معناي كامل چشيد. واژه ها و كلمات نامانوس افغاني بارها تكرار مي شوند و به وسيله اين شگرد (البته صرفا تكرار ظاهري) خواننده آرام آرام با بستر زباني اثر آشنا شده و به گونه اي زبان داستان تبديل به زبان خانگي و مادري او مي شود. چنين برخوردي با مخاطب محصول نگرش و ساختارمندي عميقي است كه هر نويسنده اي قادر به ارائه آن نخواهد بود. محمدي با دقت و وسواس هنرمندانه خود به خوبي از عهده اين كار برآمده و در عين زبان نمايي يا ارائه فاخرانه زبان بومي خود به بستر نرم، متعادل و غيرفاخري مي رسد كه روايت ساده اش را در آن مي گنجاند؛ روايتي كه در روح كلمات و روان كاراكترها مي نشيند و توسط خواننده لمس مي شود. <از ياد رفتن> آيينه اي از جنس كلمات است كه افغانستان حاضر را در قاب مزارشريف، خانه پيرمرد و ذهن خانواده پيرمرد با وضوح كامل نشان مي دهد. <به دروازه اتاق رسيده. دروازه باز است. شب ها بازش مي گذارد تا اتاق گرم نشود و گرمي نكند. با دست پرده جالي را پس مي زند. مي داند چپلي هايش را جفت كرده و جلو دروازه اتاق مانده اند. نياز به پاليدن و ديدن ندارد. ابتدا پاي راستش را در چپلي اش فرو مي كند و سپس پاي چپش را. ايستاده مي شود. به عادت سال ها قبل، بلند بلند سرفه مي كند، چند بار بلندبلند سرفه مي كند تا اگر كلاه سياه سري سرش لچ باشد، چادرش را سر كند و فكر مي كند براي كي سرفه كرد، حال كه به جز زن و دخترش كس ديگري در خانه نيست.چه مي شود كرد... عادت است ديگر.(> از متن كتاب) ديد دقيق و جزئي بين راوي، به وسيله زباني كه براي مخاطب ايراني تازه و در عين حال تا حدودي قابل فهم است و همچنين طنز غمگيني كه در بستر زبان جملات فوق مشاهده كرديم، در كل كتاب نيز وجود دارند و بار روايي و محتوايي اثر را جهت مي دهند. <از ياد رفتن> داستاني موفق و خوب در كارنامه محمدحسين محمدي به شمار مي رود و اين نشان مي دهد كه محمدي داستان هاي خوب و خواندني سال هاي گذشته اش را از جمله داستان كوتاه <مردگان> را اتفاقي ننوشته و باز هم مي تواند چنين داستان هايي بيافريند و نماينده موفقي در عرصه داستان نويسي دري به شمار رود.
    

                                به نقل از روزنامه اعتماد ملی ـ ۲۵ /۵ / ۸۶ ـ چاپ تهران