چاپ سوم رمان از یادرفتن به بازار آمد

وقتی دو روز به اخبار BBC و صدای آمریکا گوش نکرده باشی

کتاب  - داستان بلند «از یاد رفتن» دومین کتاب از محمدحسین محمدی است که قصه پیرمردی را روایت می کند که از کل زندگی روزمره دلبستگی عمیقی به رادیوش دارد.


به گزارش خبرآنلاین، داستان بلند «از یاد رفتن» دومین کتاب از محمدحسین محمدی است که برای سومین بار از سوی نشر چشمه منتشر شده است. «سیدمیرکشاه آغا» شخصیت اصلی داستان «از یاد رفتن» است؛ پیرمردی که از کل زندگی روزمره دلبستگی عمیقی به رادیوش دارد که باتری تمام کرده و دو روز است به اخبار BBC و صدای آمریکا گوش نکرده است. همه چیز را زود فراموش می کند و برای به یاد آوردن چند لحظه قبلش باید فکر کند. باید تا شهر برود و برای رادیوش باتری بخرد. طرح کلی داستان همین به شهر رفتن «سیدمیرکشاه آغا» است و برگشتنش و به یاد آوردن و فراموش کردنش.

در بخشی از این کتاب می خوانیم: «سیدمیرکشاه آغا باتریها را از جیبهای واسکتش می کشد.
به کمپیرش می گوید: «شب، نان چی داریم؟»
«نماز خواندی؟»
«نی، وقت خبرها است.»
و رادیو را از پوشش می کشد و تیزتیز باتری هایش را آلیش می کند. رادیو را روشن می کند. پیچش را می چرخاند، قیژقیژ عوض شدن موج رادیویی را می شنود تا موج رادیو آمریکا یافت می شود به موقع یافت می شود.
گوینده می گوید:
«امروز پنجشنبه، 22 سنبله 1380. مطابق با 13 سپتامبر 2001 میلادی. صدای ما را از امریکا می شنوید. نخست خلاصه خبرهای...»
سیدمیرکشاه آغا نفس می گیرد و باز نفسی دیگر و گوشش را به رادیو نزدیک تر می کند و به آن می چسباند....» 

محمدحسین محمدی متولد سال ۱۳۵۴ در شهر مزارشریف است. چندین جایزه برای داستان‌های کوتاه‌اش به دست آورده است و دریافت جایزه هوشنگ گلشیری برای کتاب «انجیرهای سرخ مزار» و جایزه نویسند‌ه‌گان و منتقدان مطبوعات برای رمان «از یاد رفتن» از دیگر جوایز این نویسنده افغان است.

به نقل از:     http://www.khabaronline.ir/news-80752.aspx

 

معرفي نامزدهاي نهايي داستان و پژوهش ادبي «قلم زرين» ایران

 

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات

نامزدهاي نهايي بخش داستان و تحقيق و پژوهش ادبي هفتمين دوره‌ي جايزه‌ي ادبي «قلم زرين» معرفي شدند.

به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در بخش داستان اين جايزه، رمان‌هاي «روز گراز» اثر محمد ايوبي - نويسنده‌ي فقيد -، «مأمور» نوشته‌ي علي مؤذني و «سفركرده‌ها» نوشته‌ي حسين نوش‌آذر به عنوان نامزد معرفي شده‌اند. در اين بخش هيچ مجموعه‌ي داستاني بالا نيامده است.

داوران بخش داستان، سميرا اصلانپور (سرداور)، حسين فتاحي و راضيه تجار هستند.

همچنين نامزدهاي نهايي بخش تحقيق و پژوهش ادبي اين جايزه به اين شرح معرفي شده‌اند: «از پاژ تا دروازه‌ي رزان» (مجموعه‌ي مقاله درباره‌ي فردوسي) نوشته‌ي محمدجعفر ياحقي، «تاريخ تحليلي داستان‌نويسي افغانستان» نوشته‌ي محمدحسين محمدي، «آيينه‌هاي كيهاني» (واکاوي و بازنمايي شبکه‌هاي نمادپردازي در غزليات شمس) اثر حسينعلي قبادي و حجت عباسي و كتاب «جستارهايي در ادبيات داستاني معاصر» اثر شهريار زرشناس.

داوران اين دوره از جايزه‌ي «قلم زرين» در بخش تحقيق و پژوهش ادبي نيز اين افراد هستند: كامران پارسي‌نژاد (سرداور)، سيدعلي كاشفي خوانساري، ابراهيم خدايار و علي‌اكبر ولايتي.

به نقل از

http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1560986&Lang=P

 

 

"تو هیچ گپ نزن"؛ در متن ادبیات جنگ

شهرنوش

ادامه نوشته

 

نظر لیلی گلستان درباره ی مجموعه ی تو هیچ گپ نزن

گلستان سال گذشته دو کتاب یا نویسنده را دنبال می کرده که حسابی از آنها راضی است: «الان می بینم آنها کارهایشان درجه یک شده است. یکی پسر افغان به اسم محمدحسین محمدی است و اسم کتابش «توهیچ گپ نزن» است که به نظر من بهترین کتابی است که در سال گذشته خواندم.»

به نقل از یکی از آخرین شماره های روزنامه ی بهار

http://www.bahardaily.com/Page/89/01/29/16


 

 
 

مریم منصوری

تو هيچ گپ نزن

 

           این مطلب در تاریخ ۱۱ اسفند  ماه ۱۳۸۸ در روزنامه بهار منتشر شده است.

 

ادامه نوشته

 

دوست دارم با زبان فارسي جهاني شوم

حسين جاويد – چاپ شده در روزنامه‌ي بهار – ۱۱ اسفند ۸۸

محمدحسين محمدي ـ متولد سال ۱۳۵۴ در شهر مزارشريف ـ اين روزها ديگر در بين اهالي ادبيات در ايران چهره‌ا‌ي شناخته‌ شده ا‌ست؛ يک، دو جين جوايز ريز و درشت براي داستان‌هاي کوتاه‌اش به دست آورده و دريافت جايزه‌ي هوشنگ گلشيري، براي کتاب «انجيرهاي سرخ مزار،» و جايزه‌ي نويسند‌ه‌گان و منتقدان مطبوعات، براي رمان «از ياد رفتن،» افتخارات‌اش را تکميل کرده است. نشر چشمه به‌تازه‌گي مجموعه‌داستان جديد محمدي، «تو هيچ گپ نزن،» را روانه‌ي بازار کرده است. اين کتاب ۹ داستان دارد که در حال و هواي آثار قبلي نويسنده هستند. به بهانه‌ي انتشار «تو هيچ گپ نزن» با اين نويسنده‌ي افغانستاني گفت‌وگويي انجام داده‌ايم.


 

ادامه نوشته

 روزنامه اعتماد : ضميمه روزانه :: ادبيات يكشنبه، 18 بهمن 1388 - شماره 2171
 
در افغانستان از اين اتفاق ها زياد است
گفت وگو با «محمد حسين محمدي»به مناسبت چاپ مجموعه داستان «تو هيچ گپ نزن»
 

يوسف انصاري

ادامه نوشته

يادداشتي به مناسبت چاپ مجموعه داستان«تو هيچ گپ نزن»

نويسنده در مقام کاشف

 

يوسف انصاري

افغانستان به عنوان زادگاه «محمدحسين محمدي» هميشه در داستان هايش معناي پررنگي داشته است. آداب و رسوم مردم افغانستان و نوع گويش آنها، عنصر پررنگي در نثر او به وجود آورده است. محمدي در داستان هايش در پي کشف دوباره افغانستان و به خصوص مزارشريف است که اين مهم بيشتر در رمان کوتاه «از ياد رفتن» و داستان هايي که در آنها بازگشت به دوران کودکي پررنگ است نمود پيدا مي کند. «تو هيچ گپ نزن» جديدترين اثر محمدي نيز از اين مستثني جدا نيست. در اين کتاب «محمدي» همانند دو کتاب قبلي از مضامين مشترکي مانند اختلافات قومي، جنگ، ترس، تنهايي و... (که ديگر اين مضامين براي مخاطب داستان هايش تا حدودي آشناست) استفاده مي کند. با اين اشاره که دوران کودکي در چند داستان اين مجموعه از جمله داستان هاي «چلي» و «رانا» که هر دو جزء داستان هاي موفق کتاب هستند، بيش از داستان هايي مانند «تو هيچ گپ نزن» که ادامه داستان هاي خانواده «سيدميرک شاه آغا» در رمان «از ياد رفتن» است، همذات پنداري مخاطب را از سوي نويسنده به بهترين شکل ممکن خواستار مي شود و مضامين ديگر هر کدام به نوعي در سرنوشت آدم هاي داستان هايش سهيم هستند. کسي که رمان کوتاه «از ياد رفتن» را خوانده باشد با مطالعه داستان «تو هيچ گپ نزن» به راحتي متوجه خواهد شد مکان و آدم ها همان مکان و آدم هاي «از ياد رفتن» است.

خانواده يي که اول بار در رمان کوتاه «از ياد رفتن» با شخصيت دوست داشتني و محوري «سيدميرک شاه آغا» ظهور کرد، گويي قرار است همين فضا در آثار پيش روي نويسنده باز هم ظهور کند و اين ما را به ياد چه کسي جز نويسنده امريکايي يعني «جي دي سالينجر» و خانواده محبوب آثار او مي اندازد. از منظري ديگر شايد بشود گفت نوشتن داستان هايي متفاوت با شخصيت هاي محدود کار طاقت فرسايي براي نويسنده يي کم کار است و اغلب تريلوژي هايي که در ايران نوشته شده است آثار موفقي نبوده اند. اگر محمدي قصد اين کار را دارد بايد ديد تا چه حدي از عهده آن برخواهد آمد. اما چيزي که مخاطب در داستان «تو هيچ گپ نزن» با آن طرف است ظهور شخصيت تازه يي از اين خانواده است؛ شخصيتي که در رمان کوتاه «از ياد رفتن» حضور نداشت؛ عضو ديگري از اين خانواده به عنوان دختر بزرگ «سيدميرک شاه آغا»؛ داستاني که در يک ديالوگ بلند نوشته شده و با اينکه اين داستان را مي شود به عنوان يک اثر مستقل بررسي کرد، ولي به دلايلي که گفته شد به نوعي مکمل داستان خانواده يي است که گويا جايگاه به خصوصي در ميان داستان هاي محمدحسين محمدي دارد. پس از همين منظر داستان فوق ويژ گي خاصي پيدا مي کند و بي دليل نيست که نويسنده اسم اين داستان را روي کتابش گذاشته است.

ظهور اين شخصيت از زاويه يي ديگر دست نويسنده را باز گذاشته تا از تکرار شخصيت ها بکاهد. ولي داستان هاي «چلي» و «رانا» هر دو بازگشت به دوران کودکي و نوجواني است؛ بازگشتي که جنبه هايي ديگر از زندگي مردم افغانستان را به جز جنگ که اغلب نام افغانستان با اين واژه کليد خورده، نشانه رفته است. «چلي» داستان سه نوجوان کنجکاوي است که کنجکاوي شان باعث بي آبرويي «ملايمام» شخصيت آخوندي مي شود که پسرکي را به او سپرده اند تا آموزش ببيند و در آينده مانند خود «ملايمام» آخوند شود. «ملايمام» که مخفف «ملا امام» است. و اما داستان «رانا» واکاوي شخصيت کودکي است که در عالم کودکي عاشق خاله خود شده است. کودکي که همه چيز را به خاطر حس کودکانه اش باور مي کند. در اين داستان ها ديگر از جنگ خبري نيست. بلکه لذت ها و قهر و آشتي هاي کودکانه رنگ و بوي خاصي را با در کنار هم گذاشتن اين داستان ها در ميان داستان هايي که جنگ دستمايه نوشته شدن آنها شده وارد فضاي اين مجموعه کرده است که شناخت دقيق تري از مردمي که محمدحسين محمدي راوي ماجراهاي آنهاست، به دست مي دهد. پس محمدحسين محمدي تنها راوي داستان جنگ نيست و هر جا هم راوي داستان جنگ است، مثل داستان «هشت نفر بوديم ما که پاي نداشتيم» توانسته در هر دو فضا موفق عمل کند. داستان «هشت نفر بوديم ما که پاي نداشتيم» زاويه ديدي که کمتر نويسنده يي سراغ آن مي رود و اين به دليل سخت بودن استفاده از اين زاويه ديد است. اما همين زاويه ديد با تمام سختي اجراي آن براي نويسنده يي کاربلد يک موقعيت منحصربه فرد است که محمدي نيز از اين زاويه ديد توانسته به شکل مطلوبي استفاده کند. اگر از اين مهم بگذريم، يکي از داستان هاي موفق اين مجموعه- که پايان بخش اين يادداشت خواهد بود- داستان «کبک مست» است. نگارنده اين سطور مجبور است خلاصه يي از داستان را تعريف کند تا مقصود خود را بهتر برساند. «کبک مست» داستان پيرمردي است که روزگاري کبکش يکه تاز ميدان جنگ کبک ها بوده و کبک در زمان حال داستان مثل خود او پير و به اصطلاح کبک بازهاي افغانستان، «بîگًل» شده است. خب، حال ببينيم داستان از چه قرار است؛ «پيرمرد هر روز کبکش را در قبرستان مي دواند تا نفسش باز شده، بخواند و بجنگد. هر روز به کافه مي رود و کبکش را نيز با خود توي قفس مي برد، با آرزوي اينکه کبک خواهد خواند تا او چايش را بنوشد و اگر کبک نخواند او نيز چايش را نخواهد نوشيد. کبک نمي خواند و مردي که صاحب کبکي است که رقيب کبک اوست و در اصل مرد نيز رقيب پيرمرد محسوب مي شود، هر وقت پيرمرد و کبکش را مي بيند، هم کبک و هم خود او را به سïخره مي گيرد که کبک او «بîگًل» شده است. پيرمرد مجبور مي شود پارچه يي روي قفس بکشد تا کبک بازها کبک را موقع مراجعه به کافه نبينند و طبق عادت در آرزوي اينکه کبک خواهد خواند به کافه مي رود، ولي کبک همچنان ساکت است و پيرمرد باز چايش را نخواهد نوشيد تا يخ شود.» اگر از طرح منحصربه فرد داستان بگذريم نقطه حائز اهميت در اين اثر مسخ شدن پيرمرد است.

کبک مانند پيرمرد پير است، کبک ديگر نمي خواند و پيرمرد هم سکوت کرده، کبک و پيرمرد هر دو تنها هستند، وقتي پيرمرد کبک را مي دواند خود نيز همراهش مي دود، پيرمرد با مخفي کردن کبک به اصطلاح « بîگًل» شده است. در اين داستان همه چيز به صورت هوشمندانه در جاي خود قرار گرفته است و نشانه هاي به کار رفته همان طور که مقصود نويسنده بوده عمل مي کنند. حتي در پايان راوي تاکيد مي کند صداي خواندن کبکي را که از دور مي آيد، نه کبک پيرمرد که در قفس است مي شنود و نه خود پيرمرد که در کافه نشسته و هر دو، يعني هم کبک و هم پيرمرد گويا گوش شان سنگين شده است. کل مضمون اين داستان نيز در همين اصطلاحً « بîگًل» نهفته است. حال ببينيم نويسنده در آخر کتاب در تعريف اين واژه چه نوشته است؛ تعريفي که نشان خواهد داد داستان روي همين اصطلاح استوار است. «بابه؛ مخفف بابا، معمولاً به پيرمردان نيز مي گويند.» و «بîگًل؛ اصطلاحي است بين کبک بازان. به کبکي مي گويند که از ميدان مبارزه بگريزد و ديگر مبارزه نکند و در اصطلاح به هر کسي که ميدان را خالي کند، گفته مي شود.» پيرمرد هم «بابه» و هم «بîگًل» شده است. هم پير شده و هم به گونه يي که گفته شد ميدان را خالي کرده است. ويژگي خاص ديگر اين داستان تاويل پذيري آن است؛ شاخص هايي که در اغلب داستان هاي محمدي وجود دارد. گويا کبک و پيرمرد هر دو دور باطلي را رقم مي زنند که جنگ به طور نمادين باعث به وجود آمدن چنين فضايي شده است، حال جنگ چه جنگ افغانستان باشد که پسر پيرمرد را نيز از او گرفته و باعث تنهايي او شده و چه جنگ بين کبک هايي باشد که اختيارشان دست کبک بازان است. ايرادي که بعضي از منتقدان آثار محمدي در ايران به داستان هايش مي گيرند نوع به کارگيري زبان عاميانه است. فرهنگ واژه ها و اصطلاحاتي که در پايان کتاب هايش مي آيد به نظر برخي از منتقدانش باعث کندي در خوانش متن مي شود و چون نثر داستان هايش فارسي دري است و مخاطب ايراني عادت به اين نثر ندارد، شايد در وهله اول مخاطب را پس بزند. محمدي اين ايراد را در گفت وگويي رد مي کند و از نظر خودش او يک نويسنده افغانستاني است و استفاده از اين زبان را براي خود امري طبيعي مي داند. نگارنده اين سطور حق را به نويسنده اين داستان ها مي دهد، چون داستان هايي که در بالا از آنها صحبت شد حاصل همين زباني است که نويسنده تاکيد دارد از آن استفاده کند و مي توان گفت داستان هاي محمدي با تمام سختي خوانش شان مخاطبان خود را پيدا کرده اند و چه دليلي بهتر از به چاپ سوم و چهارم رسيدن آثارش مي تواند اين مهم را توجيه کند. «تو هيچ گپ نزن» از طرف نشر چشمه روانه بازار کتاب شده است.
 
به نقل از ضمیمه ی روزنامه ی اعتماد (پنج شنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸).
 

 
 
اولین روزهای  سال بود. من در کابل بودم. روزی تلفن زنگ زد و از آن طرف پورمحسن خودش را معرفی کرد. روز سر کار بودم و نتوانستم گپ بزنیم. شب باز زنگ زد و گپ زدیم. در طول صحبت تلفن دایم قطع می شد و مجتی باز زنگ می زد. بعد دیگر خبری نشد. تا باز به ایران آمدم و باز مجتبی زنگ زد و گفتی بخشی از گفت و گو ثبت نشده است و باز تلفنی حرف زدیم و... و حالی این گفت و گو در ۲۵ مرداد که بنابر قولی ضعیف روز تولد من است! در روزنامه فرهیخته گان منتشر شده است. با سپاس از مجتبی پورمحسن عزیز.
محمدحسین محمدی
 
 
 
يک‌شنبه - ۲۵ مرداد ۱۳۸۸


 

افغانستان از ياد رفته است

در آخرين روزهاي سال ۸۷ و در حالي‌که اکثر جوايز ادبي به دلايل مختلف، از اعلام برندگان جوايز ادبيات داستاني خودداري کردند، کتاب «از ياد رفتن» نوشته‌ي محمدحسين محمدي، به عنوان برنده ي جايزه انجمن نويسندگان و منتقدين مطبوعات شد. محمدي، نويسنده‌اي است افغاني که اگرچه در افغانستان به دنيا آمده، اما سال‌هاي زيادي را در ايران زندگي کرده است. «انجيرهاي سرخ مزار» و «پروانه‌ها و چادرهاي سفيد» از ديگر آثار اين نويسنده هستند. او به خاطر مجموعه داستان «انجيرهاي سرخ مزار» برنده‌ي جايزه صلح افغانستان نيز شد. با او درباره‌ي رمان «از يا رفتن» و ادبيات افغانستان گفت و گو کردم که در روزنامه فرهيختگان منتشر شده است.

مجتبی پورمحسن

محمدحسين محمدي/ عکس از حسين ساکي

 

 

ادامه نوشته

 

این یادداشت را به نقل از سایت فارسی بی بی سی در این جا می گذارم:

نگاهی به "از یاد رفتن" رمان حسین محمدی

سید رضا محمدی) شاعر و نویسنده افغان در لندن(

 

"ازیاد رفتن" آخرین رمان حسین محمدی است که برنده جایزه منتقدین ایران شد

محمد حسین محمدی با داستان مردگان در ایران شهرت یافت. داستانی شگفت و چند وجهی که کتاب انجیر های سرخ مزار را برنده ی جوایز بسیاری در ایران و افغانستان کرد.

نثر دری_فارسی محمد حسین، که از خصوصیات نویسنده های افغان ساکن ایران است به د استان های او زبانی منحصر به فرد داده است. اگر چه او خود سعی وافر در دری کردن کامل زبانش دارد. و با این قصد واژگان دری را در ساختار زبانی جمله سازی فارسی ایرانی می کارد.

اما با همه این سعی ها نثر او نثری دو گانه است. یا شاید بتوان گفت معرف نثری تازه است که امروزه نویسندگان و شاعران افغانستان که در ایران زندگی می کنند، آنرا به کار می برند و بدون شک بر غنای زبان فارسی در دو جانب ایران و افغانستانش افزوده است.

اما کتاب دوم و تازه محمد حسین، داستان بلند «از یاد رفتن » است. اگر چه این کتاب به راستی به لحاظ شکلی رمان به حساب نمی آید اما جایزه بهترین رمان سال را از منتقدین ایرانی دریافت کرد. کتابی که بر عکس استقبال فراوان در ایران در افغانستان خیلی استقبال نشد.

داستان ،روایتی تازه از یازده سپتامبر است. روایتی از داخل افغانستان و از دید مردم عادی افغانستان، که در چنگ طالبان اسیرآمده اند و در امواج خبری که از رادیو ها، یا افواه پخش می شوند، رویا ها و آرزوهایشان راجستجو می کنند.

شخصیت اصلی داستان مردی به نام "سید میرک شاه آغا"است و داستان با این وصف از او شروع می شود:"سید میرک شاه آغا از خواب بیدار می شود"

این نام خاص،خود بیانگر خیلی چیز های دیگر هم هست. نامی که فصای داستان راشکل می دهد و متفاوت می کند. نام شخصیت اصلی داستان نشان می دهدکه شخصیت داستانی ما از نوع شخصیت های رایج نیست. اول این که چنین نامی تبعا از مردم افغانستان است، بعد اینکه این آدم از سادات است و البته فردی مذهبی است که این همه آداب و تشریفات در گفتن نامش الزامی است و بالاخره اینکه پیر مردی مزاری است.

این فضا سازی با نام، شروع کار بازی فوق العاده تکنیکی محمد حسین با زبان است. بعد داستان اینگونه ادامه پیدا می کند"برای رسیدن به کنار آب باید از تندور خانه بگذرد"ردیف واژگان نامانوس، نوعی حس تازه به متن می دهد. نوشته را برجسته می کند. برای خواننده افغان نوعی حس محرمیت و برای خواننده ایرانی و دیگر فارسی زبانان، نوعی حس کشف سرزمین تازه را دارد.

زبان، مهم ترین تکنیک محمدی است تکنیکی که از سوی نویسنده های ایرانی نیز فراوان به کار رفته است. بهترین آن را در نوشته های گلشیری و بعد ابوتراب خسروی در دو رمان آخرش می شود دید و مفرط ترین این تکنیک را در رمان«من ببر نیستم پیچیده بر بالای خودم تاکم»باید جستجو کرد. اما این تکنیک،اگر دست نویسنده خوانده شود، می تواند نوعی تاثیری معکوس داشته باشد.چنانکه در کتاب دوم ابوتراب خسروی«رود راوی» چنین شد.

رابطه شحصیت داستان با زمان مبتنی بر دو چیز است؛ وقت نماز و وقت اخبار. (اگر چه در آخر اخبار بر نماز می چربد وقتی زنش از او می پرسد نماز خوانده ای ؟ و او می گوید وقت اخبار است ) نویسنده نیز وجهی دیگر بر زمان های او می افزاید وقتی هر فصل داستانش را با اعلام دقیق وقت شروع می کند.اما محمد حسین، از ین شگرد به خوبی بهره برده است.او از واژگان ناآشنایش نه به عنوان یک نقطه ضغف، که به عنوان نوعی مزیت استفاده کرده است.

سید میرک شاه آغا، رادیویش باتری تمام کرده است و سید برای اینکه از اخبار دنیا مطلع شود ناچارست به دنبال باتری به شهر برود. باتری هم ابژه ای تعلیق است که بار روایی داستان را به پیش می برد. هم نوعی شحصیت دیگر در داستان است. سید میرک شاه آغا بدون رادیوی خود هیچ موجودیتی ندارد چون موجودیت او را اخباری تعیین می کنند که از رادیو می آیند.

اخبار رادیو است که اثبات می کند او هنوز زنده است. علی الرغم اینکه طالبان از او موجودی بی کاره ساخته اند از دخترش سیاه چال نشینی که حتی برای همسایه هایش وجود ندارد و در شهر نیز زبانی مسلط است که او نمی فهمد. تنها رادیو است که به زبان او، از حال او و برای او قصه می کنند. و دختر زندانی اش به نمادی از زن افغان تبدیل می شود زنی که به زندانی بودن مجبور است. زنی که وجودش در زمان طالبان و شاید در همه تاریخ، انکار شده است. تاریخی که با امواج رادیو، تنها همزمانی افغانستان را با جهان نشان می دهد و وقتی این امواج قطع می شوند. افغانستان دوباره به قرن ها قبل بر می گردد.

اضطرابی ناشناخته با افغان ها است که به امواج رادیو بسته است. نوعی حرص برای آگاهی، نوعی فرار از پرت شدن و پرت بودن، نوعی امید برای همزمانی با جهانی که صدای گوینده رادیو آن را با همه مرزهای رازهایش در اتاقی کوچک جمع می کند. و به این ترتیب دوباره همه چیز به رادیو بر می گردد.

محمد حسین، در توصیف جزییات فوق العاده عمل می کند. و در حقیقت شرح همین جزییات بی مقدار است که از یک روز زندگی پیر مردی، داستانی بلند می سازد و همین جزئیات است که خواننده را وارد فضای ذهنی نویسنده، وارد افغانستان قبل از طالبان، وارد خانه سید میرک شاه آغا و سوار گادی انور می کند.خوانننده را به نماز خواندنی بی وضو به مسجد می برد و به خوردن نان و چایی و کشمش در قهوه خانه ای در مزار شریف مهمان می کند و او را شریک دلهره ها، امید ها و سرنوشت و سرگذشت مردم مزار شریف می سازد.

موتیو بعدی داستان، زمان است. رابطه شحصیت داستان با زمان مبتنی بر دو چیز است؛ وقت نماز و وقت اخبار. (اگر چه در آخر اخبار بر نماز می چربد وقتی زنش از او می پرسد نماز خوانده ای ؟ و او می گوید وقت اخبار است ) نویسنده نیز وجهی دیگر بر زمان های او می افزاید وقتی هر فصل داستانش را با اعلام دقیق وقت شروع می کند.

"پانزده کم هفت صبح، پنج شنبه، 24 جمادی الثانی 1412 هجری قمری"

 راوی روایتش را با زمانی شروع می کند که در زمان طالبان رسمیت داشت و قصه نیز دقیقا در طی دو روز قبل از پایان عمر طالبان اتفاق می افتد. شاید نویسنده در آخر می توانست این زمان را به ناگاه به زمان خورشیدی یا میلادی تبدیل کند و بدین گونه پایانی دیگر و دایره ای دیگری را نیز به داستانش می افزود. اگر چه او به شکلی ظریفانه به این نکته نیز توجه داشته است، وقتی با روشن شدن رادیو،گوینده رادیو تاریخی میلادی را اعلام می کند.

 .اما به هر حال چنانکه از نام کتاب«ازیاد رفتن» بر می آید، نویسنده عمدی فلسفی در استفاده از کارکرد زمان داشته است. و البته که نثر بریده بریده وریتم کند وکشدار داستان، این خواسته را قوت می بخشد. تنها نویسنده و ویرایشگر نشر چشمه، هر دو در باب دستور زبان قدری سهل انگار بوده اند. سهل انگاریی که در هر دو کتاب دامن نویسنده را رها نکرده است. به جز این می توان گفت، این کتاب از بهترین کتاب هایی است که در این سال ها نوشته شده وفضا سازی دلپذیر آن، زمان شگفتی از سرگدشت شرق را در حافظه ای تاریخ ادبیات زنده نگه می دارد.

 

به نقل از سایت بی بی سی فارسی

 

نهمين دوره جايزه منتقدان و نويسندگان مطبوعات برگزار شد
«از ياد رفتن» تنها رمان برگزيده جوايز خصوصي در سال 87
 
 

 

گروه فرهنگي؛ مراسم اهداي جوايز نهمين دوره جايزه «نويسندگان و منتقدان مطبوعات» بعدازظهر ديروز در محل روزنامه اعتماد برگزار شد. در اين مراسم محمدحسين محمدي با کتاب «از ياد رفتن» به عنوان برنده اين دوره از جايزه در بخش رمان معرفي شد. با توجه به اينکه جايزه روزي روزگاري و جايزه نويسندگان و منتقدان مطبوعات تنها جوايز خصوصي برگزارشده امسال بودند و داوران جايزه روزي روزگاري هيچ رماني را شايسته دريافت جايزه ندانستند. «از ياد رفتن» تنها رماني بود که امسال در بخش جوايز خصوصي موفق به دريافت جايزه شد. در بخش مجموعه داستان، داوران سه مجموعه داستان «ها کردن» نوشته پيمان هوشمندزاده، «گوساله سرگردان» نوشته مجيد قيصري و «آن گوشه دنج سمت چپ» نوشته مهدي ربي راه يافته به مرحله نهايي را شايسته دريافت جايزه دانستند. يونس تراکمه، احمد غلامي، علي اصغر سيدآبادي، محمد حسيني، مهسا محب علي، مهدي يزداني خرم و حسن محمودي داوران نهمين دوره جايزه نويسندگان و منتقدان مطبوعات بودند. گلي ترقي چهره تجليل شده اين دوره از جايزه نويسندگان و منتقدان مطبوعات بود. مژده دقيقي در اين مراسم پيام گلي ترقي به اين دوره از جايزه را قرائت کرد. در اين پيام آمده بود؛ «خانم ها، آقايان، دوستان عزير کاش در تهران بودم و مي توانستم از شما و تمام کساني که من را شايسته اين بزرگداشت دانسته اند شخصاً تشکر کنم. اين مراسم در اصل بزرگداشت شماست چون شما به عنوان خواننده در تمام قصه هاي من حضور داريد و صورت واقعي آن قصه ها بدون مشارکت شما هرچند نامرئي امکان پذير نبود.

براي نويسندگاني که موفق به دريافت جايزه شده اند آرزوي موفقيت بيشتر دارم. با تشکر از منتقدان مطبوعات. به اميد آينده يي بهتر و مطبوعاتي آزادتر.» در مراسم اهداي اين دوره جايزه نويسندگان و منتقدان مطبوعات محمود دولت آبادي، محمد محمدعلي، فرخنده آقايي، مديا کاشيگر، اسدالله امرايي، فرهاد جعفري، محمود معتقدي، امير احمدي آريان، پيمان اسماعيلي، پدرام رضايي زاده و جمعي از خبرنگاران و منتقدان حضور داشتند. در انتهاي اين مراسم اعلام شد منتقدان و نويسندگان مطبوعات در دهمين دوره جايزه خود بهترين رمان و مجموعه داستان يک دهه را از ميان نامزدهاي بخش رمان و مجموعه داستان اين 10 سال توسط داوران تمام دوره ها معرفي مي کند. بنابر گفته مجري اين دوره از جايزه، محمدحسن شهسواري چهره يي که سال آينده در دهمين دوره جايزه نويسند گان و منتقدان مطبوعات تقدير مي شود ابراهيم گلستان خواهد بود.

به نقل از روزنامه اعتماد - ۲۶ /۱۲/۸۷

بهترين هاي داستاني سال 86 در نظرسنجي «اعتماد»
34 نويسنده، منتقد و مترجم با شرکت در نظرسنجي روزنامه «اعتماد» بهترين مجموعه داستان ها و رمان هاي سال 87 را انتخاب کردند. «ها کردن»، «تقديم به چند داستان کوتاه»، «مردي که گورش گم شد»، «قلعه پرتغالي»، «گوساله سرگردان»، «بطالت»، «کافه پيانو»، «از ياد رفتن» و «پسين شوم» پنج مجموعه داستان و چهار رماني هستند که در ليست نهايي برگزيدگان حضور دارند.نتيجه نهايي اين نظرسنجي روز پنجشنبه (فردا) در صفحه ادبيات ضميمه روزانه «اعتماد» منتشر و به مجموعه داستان و رمان برگزيده يک سکه بهار آزادي اهدا مي شود.

به نقل از روزنامه اعتماد ـ چهارشنبه، 23 بهمن 1387 - شماره 1889

نتایج نظرسنجی را در ادامه ی مطلب بخوانید

 

ادامه نوشته

 

درباره‌ی از یاد‌رفتن

 

يوسف انصاري

 داستان بلند "از ياد رفتن" دومين کتاب از محمدحسين محمدي است." سيدميرکشاه آغا" شخصيت اصلي داستان از ياد رفتن شخصيتي ماندگار است.........

ادامه نوشته

 

جزء و جزئیات

 

یادداشتی بر از یاد رفتن

 

                         عنایت سمیعی

 

                       به نقل از دفتر سوم نگره (ویژه نقد ادبیات داستانی).

ادامه نوشته

 

 
 
نگاهي به "از یاد رفتن" نوشته "محمد حسین محمدی"
"از یاد رفتن" داستانی که از یاد می رود

حسن فرهنگي (ايران- تهران)

به نقل از سایت آتی بان

ادامه نوشته

 

درباره كتاب «از ياد رفتن»

اين گاوصندوق، رمزگشايي نمي‌شود

الهام صالح

به نقل از روزنامه تهران امروز - سه شنبه ۲۴ مهر ۱۳۸۶

ادامه نوشته

 

  

 خانه یعنی افغانستان کوچک من

 

                              سجاد صاحبان زند

 

             به نقل از هفته نامه۴۰چراغ ـ شنبه ۳۱ شهریورـ تهران

ادامه نوشته

                            
                       خاطراتي که ديگر نيستند
                                  
                                   درباره محمدحسين محمدي و داستان هايش
                                                       یونس تراکمه
 
                          روزنامه اعتماد ـ چهارشنبه، 21 شهريور 1386 - شماره 1489
ادامه نوشته

 

          به خواننده ايراني فکر نمي کنم
 

                  گفت وگو با محمدحسين محمدي نويسنده افغان

                                                 احمد حسن زاده

                  روزنامه اعتماد ـ چهارشنبه، 21 شهريور 1386 - شماره 1489

ادامه نوشته



از ياد رفتن

 آرش ا...وردي


به نقل از روزنامه اعتماد ملی ـ ۲۵ /۵ / ۸۶ ـ چاپ تهران

ادامه نوشته

 

شگفت زده شدن

نگاهي به «از ياد رفتن» اثر محمدحسين محمدي و نگاه منتقدان به اين کتاب

اميرحسين خورشيدفر
به نقل از روزنامه اعتماد ـ شنبه  ۳ / ۶ / ۱۳۸۶ ـ تهران

 

 
ادامه نوشته

 

                ازیاد رفتن ماندگار خواهد بود.

 

                         نامه‌ی عزیزالله نهفته شاعر و نویسنده‌ی افغانستانی

                                                               از کابل

ادامه نوشته

 

روايت كتاب‌هايي كه به گور رفت 

سما بابايي

به نقل از روزنامه سرمایه ـ ۲۲/۵/۸۶ چاپ تهران

ادامه نوشته

 
 
فرهنگ داستان نویسی افغانستان
 
جواد خاوری
به نقل از سایت بی بی سی 7 سرطان 1386
ادامه نوشته

 

کتاب هایت را گور کردیم

یادداشتی بر «فرهنگ داستان نویسی افغانستان».

احمد حسن زاده

به نقل از روزنامه شرق

ادامه نوشته

 

 

 

هر چه از جنگ بنويسيم، كم نوشته‌ايم

 

گفت و گوی حسین جاوید با محمدحسین محمدی

 

روزنامه تهران امروز

۱۰/۵ /۸۶

ادامه نوشته

 

 

گزارش تصویری 

 نشست "فرهنگ داستان نویسی افغانستان" در خبرگزاری مهر

ادامه نوشته

                                   

                                     از ياد رفتن

              درباره داستانً بلند «از ياد رفتن» نوشته محمدحسين محمدي

                                   به نقل از روزنامه شرق، سه‌شنبه 2 مرداد 1386، تهران

ادامه نوشته

ادبیات افغانستان 

مجله‌ی هفته‌گی شهروند امروز در آخرین شماره‌ی خود پرونده‌یی کوچک برای ادبیات افغانستان دارد و به ترتیب مقالاتی درباره‌ی ادبیات داستانی افغانستان، کاغذپران‌باز خالد حسنی، از یاد رفتن، عسکرگریز آصف سلطان‌زاده، مقاله‌یی درباره‌ی شعر معاصر افغانستان و چند نمونه شعر در آن گنجانده‌اند. یادداشت «یک روز از زنده‌گی سید‌میرک‌شاه آغا» را از این مجله نقل می‌کنم.

 

یک روز از زندگی سیدمیرک‌شاه آغا

 

یادداشتی بر از یاد رفتن

 

حسن محمودی

 

به نقل از مجله‌ هفته‌گی شهروند امروز، سال دوم، شماره 6، شماره پیاپی 36، شنبه 16 تیر 1386، تهران.

 

ادامه نوشته

 
        تا از اين بي خبري برآيد
 
                 

             يادداشتي بر کتاب از ياد رفتن نوشته محمدحسین محمدي

                                       مریم منصوری

                                              روزنامه اعتماد ۶ تیر ۱۳۸۶

ادامه نوشته